بیمار سرطانزده و دکتر تبه‌کار

نوشته

در

تاریخ انتشار

واپسین بازبینی

همچنین به زبان:

حتی اگر اکثریت مردم شعار «تنک یو ترامپ» و «تنک یو بی‌بی» بدهند، و فقط شمار اندکی از شهروندان پیشرو و شجاع مانده باشند که به این ذلت و استیصال جمعی نه بگویند و آن را وهن ایرانی بدانند، باز هم سناریو یک سناریوی قهرمانی است.
و حتی در آخرین لحظات، حتی با سی‌پی‌آر، همیشه اولویت دوستان واقعی ایران امید، و حرمت زندگی و آزادی است.

فرض کن داستان این است (یک ساده‌سازی).

دکتری که به بهانه درمان غده بدخیم و وخیم سرطانی، آدمی را گول زده و به آزمایشگاه برده است. دکتر اما یک تبهکار روانی است که از ایده سلطه کاملش بر ذهن و بدن بیمار لذت می‌برد.

در آغاز، تبه‌کار مرکز سرطان را نشانه میگیرد و آن آدم خوشحال و امیدوار می‌شود؛ احساس می‌کند سرطان کشنده‌اش دارد سرانجام درمان می‌شود. بعد یک پا را قطع می‌کند، محض تفریح و منفعت. برای این‌که بیمار تا ابد برای راه رفتن به دکتر نیازمند بماند. دکتر بسیار از پیشرفت ماموریتش مشعوف است. باقیمانده سرطان پیشرفته هم هنوز دارد اندام بیمار را نابود می‌کند. اما بیمار خوشحال است. دکتر هم که از ناممکن بودن شیوه درمانش آگاه است، می‌گوید: «من همین که نسخه خوش‌خیمی از همان سرطان بماند و جریان مرگ تدریجی بیمار راضی‌ام. مهم این است که بیمار زنده بماند تا من بتوانم به استفاده‌ از او بی‌دغدغه ادامه بدهم».

بیمار هر جا شروع می‌کند به شک کردن، دکتر کار کوچکی روی سرطان می‌کند تا دوباره او را آرام کند؛ تا جایی که با خودش متوهم می‌شود که اصلاً باید مغز طرف را هم تحت کنترل بگیرد. این بیمار دوستان متوهمی هم دارد که پایش را به اتاق عمل کشانده‌اند. آنها پیشاپیش جشن گرفته‌اند که انگار سرطان ریشه کن شده و از حالا اعلام می‌کنند که بیمار تا ابد به دکتر مدیون خواهد ماند.

بیمار دارد حیاتی‌ترین ارگان‌هایش را از دست می‌دهد، اما در اثر این اندیشه فقط خوشحال است که سرطان دارد ریشه‌کن می‌شود. دکتر در دلش می‌خندد و احساس رضایت دارد. دکتر می‌گوید: «باید جریان خونت را در دست ب‌گیرم تا خون تو را تصفیه کنم. برایت پای مصنوعی ب‌سازم، در مغزت جیپ‌های الکترونیک کار ب‌گذارم. برایت لباس نو می‌خرم. حالا نو هم نشد، لباس دست دو».

دوستان واقعی بیمار در این داستان همان آدم‌های کم‌امکانات و معمولاً ضعیفی هستند که به حساب نمی‌آیند، اما در یک حرکت قهرمانانه ـ یا با ضرب و زوری که اصلاً شبیه قهرمانی نیست ـ با مصیبت و اشک و آه و فریاد و سماجت و شجاعت، آن چیزی را که از زندگی مانده نجات می‌دهند.

و اگرچه بخشی از جنایت‌هایی که سرطان و دکتر تبهکار مرتکب شده‌اند جبران‌ناپذیرند، اما به‌هرحال و حتی در آخرین لحظات، حتی با سی‌پی‌آر، همیشه اولویت دوستان واقعی امید، و حرمت زندگی و آزادی است.