کلاً وضع، فضاحتبار است.
آنقدر که از گفتمانسازیِ مسموم و جهتدارِ نفوذکنندگان در افکار عمومی حالم به هم میخورد و امیدم زخم برمیدارد، از خودِ عریانیِ جنگ و سرکوب چنین نمیشوم.
جنگ و سرکوب، درد و وحشت و اندوهی عظیم به بار میآورند.
اما اینگونه توضیحها و توجیهها چیزی دیگر را میزنند: روح استقامت، امید، همبستگی و همدردی را.
خشونت عریان، تن و زندگی را میدرد؛
اما خشونت شناختی، روح اجتماعی را میفرساید، حافظه اخلاقی را مخدوش میکند، و امکان ایستادگی جمعی را از درون میکشد.
خشونت شناختی، سرکوب مبارزان را معقول، قابلتوجیه، و حتی اخلاقی و منطقی جلوه میدهد.
و درست به همین دلیل، بهویژه زمانی که در لباس نقد راهبردی و درونی خود را نشان میدهد، اثرش بر روح اجتماعی ما ماندگارتر و مخربتر است.