ما حتی در سوگمان
مرزها را با عزای عمومیشان
و با فرصتطلبان تشنه بازتولید استبداد،
روشن میکنیم.
اتفاقا سوگ ما و آنها دارد. ما و آنها دارد.
این که در سوگمان تنبور مینوازیم، میرقصیم، دف میزنیم و سماع میکنیم. اینکه در سوگمان آتشی بر میافروزیم، با برنو شلیک هوایی میکنیم. اینکه سخنرانی میکنیم. اینکه فریادهای بلند سر میدهیم، یعنی که داد میخواهیم. یعنی که با همه وجود از شما جداییم. یعنی دیگر مرگ موجب هراس ما نیست. ما موجب هراس قاتلی هستیم که تکههای ما را کشتهاست.
اینجا، دیگر ما برای دیگران مثال دیوانگان بندی داریم که به زودی زنجیرها میدرند، تا بند بند وجود، تهدید بقای ایران، را از هم بگسلند.
در این سوگ و شوک عظیم،
رفتار طبیعی، حالت نهجنگ و نهگریز است،
تعلیقی میان جنگ و گریز،
کمی که میگذرد،
یکی از دو حالت ممکن بروز میکند.
جنگ یا گریز،
هُشدار!
که مردمان ما جایی برای گریز ندارند!
امکانات گریز را در داخل زندانی و در خارج سرکوبی میکنند.
راه گریز (گذار) را بستهاند یا به ذلت و صغارت مشروط کردهاند.
و اگر چنین ادامه پیدا کند؛
منتظر جنگی از جانب مردمان باش
که بند از بند [نا]جمهوری جنایت اسلامی بگسلد.
کاش ملتمسان اوباش (و نه جوامع) بینالمللی میفهمیدند، که این نبرد، به مراتب برای دشمن مردمان ایران خطرناکتر و قطعیتر است.