مشروعیت یک اقدام یا پاسخ، صرفا از شدت ستمی که آن اقدام را میتواند توجیه کند نمیآید؛ بلکه همچنین، «ماهیت و پیامد» اقدام نیز، از شروط مشروعیت آن است. در نتیجه، هر واکنشی، منجمله از هر دوی این شروط مشروعیت کسب میکند.
به واژه دیگر، اقدام شما میتواند توجیهپذیر باشد اما مشروع نباشد. اقدام شما میتواند عقلانی باشد اما مشروع نباشد، میتواند اخلاقی باشد (توجیه اخلاقی داشته باشد) اما مشروع نباشد. شما ممکن است حق اقدامی را هم داشته باشید، ولی اجرای آن مشروع نباشد.
ازینرو، ما ممکن است برای کسی بهخاطر اقدامش، حق قائل باشیم، اما آن اقدام را مشروع ندانیم. ما ممکن است برای اقدامات، دلایل عقلانی و اخلاقی بیاوریم، و کماکان آن اقدام مشروعیت نداشته باشد. پرسش اصلی اینجاست: آیا ما بهدنبال مشروعیتیم، یا حقانیت؟ آیا مشروعیت، در زمانی که حقانیت، توجیه و عقلانیتی پشتیبان آن است، اصلا اهمیتی دارد؟ متاسفانه (برای شما) بله.
در مبارزه علیه استبداد، حقانیت شرط آغاز است.
اما مشروعیت درونی، یعنی درون جنبش فراگیر مردمی، شرط تبدیل مبارزه به بنیان نظم آزاد آینده است.
مشروعیت اعتبارِ تصمیم برای اعمال هر نوعی از قدرت از سوی یک جمع، بر اساس قواعدی است که خود آن جمع معتبر میداند. اما این جمع باید نمایندگی داشته باشد، متکثر باشد، و زیاد باشد. نه جمع همگن و مطاع یک رهبری عقلِ کل، که دیگران فرزندان ایدئولوژیک یا ملی او باشند. نه جمعی که همه دیگر جمعها و جامعهها را بیاعتبار، نالایق و ناشایسته قلمداد میکند و خود را گل شاخسار تکامل، یا صاحب خانوادگی ایران بداند.
حقانیت به عدالتِ هدف مربوط است.
اما مشروعیت به فرآیند و اختیارِ اقدام معطوف به قدرت مربوط است.
گروهی کوچک به نام «مردم» دست به اقدام مسلحانه میزند، در حالی که:
- واقعاً ظلم وجود دارد (حقانیت)
- اقدام از نظر اخلاقی میتواند (به سختی) دفاع از جان در برابر نظام جانی توصیف شود
- راههای مسالمتآمیز (به روایتی) بسته شدهاند (عقلانیت ابزاری)
اما آن گروه: - از سوی اکثریت جامعه یا حتی بدنه مقاومت مردمی دیگر، یا دست کم امروز، نمایندگی ندارد.
- فرآیند تصمیمگیری شفاف یا مشارکتی نداشته و ندارد.
- بدون رضایت ضمنی آحاد مردم ستمدیده درباره حق اعمال قدرت، وارد عمل شده.
پس مشکل مقدمتا در خود اقدام یا حقانیت و توجیه آن نیست. در مشروعیت آن یا مشروعیت از دست رفته عامل است. مشکل جدی در این است که اقدامکننده موضوع ائتلاف، همگرایی، همبستگی و هماهنگی را یک بار در گذشتههای دور آزموده، بستهبندی کرده، تعریف کرده، سپس تاب نیاورده، دیگران تاب نیاوردهاند، خودش به آن مومن نبوده، و خلاصه بیآنکه ظاهرش را بههم بزند، آن شورا را به کناری گذاشته است، و حالا با آن نهاد پیشینی تمام شده که حالا پوستهای از آن مانده است، برای خود و اقداماتش مشروعیتتراشی میکند. این در حالیست که همبستگی پیشین، دیگر امروز محلی از اعراب ندارد، جامعه و تاریخ پویاست، مردمان میآیند و میروند، نسلها تغییر میکنند، و شما ضمن آنکه با آدمهای تازهای طرف هستی، در برابر افکار عمومی هم مسئولید، حتی اگر افکار عمومی از انسانزدایی و روایت غالب دشمنان ایران و ایرانی مسموم شده باشد. شما نمیتوانید با فرض انتخابات درونی جبههای که دیگر وجود ندارد، یا همبستگی فرضی دهههای پیش که ممکن است در زمان خود کار کارستانی بوده باشد، برای اکنون و امروز نسخه مشروعیت برای خودتان بپیچید. نمایندگی، تغییر میکند. کی میخواهید این شباهت شگرفتان با دشمنتان را بفهمید؟
در این حالت، اقدام، ممکن است برحق باشد، اما از منظر هنجارهای دموکراتیک درون مقاومت نامشروع تلقی شود (البت اگر بپذیرید که این تنها شما نیستید که مقاومت میکنید و خیل عظیم و متنوعی دارد به اشکال گوناگون مقاومت دست میزند و این مقاومتها اگر شما چنان نمیکردید میتوانست در امتداد و تکمیل هم باشد و دیده شود)، چون «اقتدار تصمیمگیری» برای کل، یا اکثریت متنوعی از جامعه ستمدیده را کسب نکرده و به حقانیت ذهنی خود چسبیده است.