سعید دهقان در «یککلمه» بنابر منطق و نمونهای از دموکراسیخواهی با نظر به دیپلوماسی خارجی میگوید: شبکهسازی مهمتر از حزبسازی است.
https://www.instagram.com/p/DXXYdLiGbYu/?igsh=dzU2MGdjNTM0Ymwy
او استدلالش برای چنین گزارهای را با پرسش درباره «تعیینکنندگی» آغاز میکند. کدام تعیینکنندهتر است؟ تصرف قدرت یا سازماندهی جامعه.
او همچنین در مثال گذار «موفق» (از چه نظر؟) آفریقای جنوبی، دو نیروی کنگره ملی آفریقا ANC و جبهه متحد دموکراتیک UDF را «دو منطق متفاوت و مکمل» توصیف میکند.
آیا بهراستی چنین است؟ آیا ما با شکل تازهای از روایتسازی در یک دوگانه کذایی روبرو نیستیم؟ به نظر من دقیقا در چنین وضعیتی هستیم.
دموکراسیسازی، پیشفرضش باید رهایی از این دوگانهها باشد.
بیایید در گزینش واژهها و منطق گزارهها دقت کنیم. شبکهسازی، بیتردید مقدم بر حزب سازیست، و بدون تردید، حزبسازی تعیینکنندهتر بلحاظ سیاسی و در امر مداخله در قدرت؛ اما چرا ذهنیت دوگانهسوز ما به گزینه «تدارک احزاب با مدلهای عملیاتی شبکهمحور» روی نمیکند؟ آیا وضعِ بازی، ما را از خلاقیت تهیکردهاست، یا آنکه شاید نوبت بازیگران دیگریست؟
به این مغلطه باید پایان بدهیم که همواره در معرض دو انتخاب هستیم. این مغلطه خودش را، در درون و بیرون جمهوری اسلامی، همواره و در همه عرصهها به مردمان تحمیل میکند و ناشی از یک ذهنیت تمامیتگرا و دوالیستیست و در بستر ایرانیاش، کاملا شیعهوار.
اکوسیستم دموکراتیکی که دهقان به آن اشاره میکند بسیار اهمیت دارد. او نام درمان را به درستی میبرد، اما فرایندی که برای آن توضیح میدهد، توصیف وضع موجود است و هیچ فراورده نوینی در آن یافت نمیشود. خطر نابودی «امکان دموکراتیک» اما، از قضا در فرایندهاست. در فرایند توصیفی دهقان، جز بازتولید وضع امروز و بازآفرینی تجربهها (و شکستهای) دیروز نمیتوان یافت.
اکوسیستم دموکراتیک، معماری دارد. این معماری، بر فرایندهایی استوار است که تعیینکنندهاند. در چنین اکوسیستمی اگر منطق ما به دوالیسم «حزب یا شبکهسازی» (که یک مغالطه است) برخورد کند، معلوم میشود که درمان را میدانیم، اسمش را میبریم، اما راه رسیدن به آن را مدام در دوالیسم گم میکنیم. در اینجا ضرورت یک راهبرد جامع دموکراتیزیشن (دموکراتیزاسیون یا دموکراسیسازی) بیش از همیشه برجسته میشود.