چگونه می‌توان یک زیست‌بوم جهانیِ مستقل و خودگردان برای دانش مشترک ساخت؟مارک هاسکیسون
تصویر دکوراتیو زیست‌بوم

چگونه می‌توان یک زیست‌بوم جهانیِ مستقل و خودگردان برای دانش مشترک ساخت؟

نظام جهانی دانش دانشگاهی به‌شدت در معرض سلطه و تصاحب تجاری و مداخلهٔ سیاسی قرار دارد. دولت‌ها، نهادهای تأمین مالی و سیاست‌گذاران باید برای حفاظت از این نظام اقدام کنند.

رویدادهای یک سال گذشته در واقعیتی را آشکار کرده‌اند که از چند دهه پیش در ساختار نظام جهانی دانش دانشگاهی وجود داشت: این نظام بر زیرساخت‌هایی بنا شده است که می‌توان آن‌ها را به‌آسانیِ شگفت‌آوری خرید، بازسازمان‌دهی کرد، با تصمیمی سیاسی از دسترس خارج ساخت یا در خدمت مقاصد تجاری تازه قرار داد. هم‌زمان با آنکه دگرگونی فضای ژئوپلیتیکی جهان، حاکمیت دیجیتال را به مسئله‌ای برجسته تبدیل کرده، روند فاصله‌گرفتن از فناوری‌ها و خدمات عمدتاً مستقر در آمریکا را آغاز کرده است. وزارت امور دیجیتال دانمارک استفاده از محصولات مایکروسافت را به‌تدریج کنار خواهد گذاشت و در نیز تا سال ۲۰۲۷، برای کنترل بهتر داده‌ها و کاهش وابستگی به ابزارهای خارجی، ۲٫۵ میلیون کارمند دولت از ویندوز به سامانه‌ای مبتنی بر لینوکس و ساخت داخل کشور مهاجرت خواهند کرد و استفاده از زوم، تیمز و سکوهای مرتبط را متوقف خواهند ساخت.

در دانشگاهی، پایگاه‌های دادهٔ فدرال سلامت آمریکا که زیربنای برنامه‌های پژوهشی در ده‌ها کشورند، از سرورهای دولتی ناپدید شده‌اند. وب‌سایت‌ها بازسازمان‌دهی شده‌اند، مجموعه‌داده‌های اقلیمی از دسترس خارج شده‌اند و سردبیران نشریات نامه‌هایی از وکلا دریافت کرده‌اند که دربارهٔ سوگیری ادعایی در مطالب منتشرشده‌شان پرسش‌هایی مطرح می‌کنند. نشریهٔ نیچر در شمارهٔ ویژهٔ «علم ازدست‌رفته» به آثار تکان‌دهندهٔ لغو یا قطع هشت میلیارد دلار بودجه به دست دولت ترامپ در ماه‌های نخست سال بر پژوهشی آمریکا پرداخت؛ رقمی معادل حدود ۱۶ درصد بودجهٔ سالانهٔ کمک‌هزینه‌های پژوهشی دولت فدرال به عالی. مجموع کاهش بودجهٔ پیشنهادی برای مؤسسه‌های ملی سلامت آمریکا، سازمان فضایی ناسا و بنیاد ملی علوم در سال به ۳۰ میلیارد دلار می‌رسد. حتی اگر در برخی از این کاهش‌ها تجدیدنظر شود یا اجرای آن‌ها به تعویق بیفتد، پیامدهای زنجیره‌ای قابل‌توجهی برای ناشران خواهند داشت.

هفتهٔ دسترسی باز در سال به‌درستی پرسید: «دانش ما متعلق به کیست؟» اما مالک و صاحب اختیار سامانه‌ها و سکوهایی که تعیین می‌کنند چه یافته‌های علمی منتشر شوند و دانش کجا نگهداری و چگونه کشف شود، کیست؟ این پرسش، در بنیادی‌ترین معنای خود، به حاکمیت بر دانش ما مربوط می‌شود: اختیار یک یا کشور برای کنترل، تعریف، تملک و ادارهٔ اطلاعات، داده‌ها و نظام‌های دانشی خویش. هیچ کشوری امنیت نظامی و دفاع خود را به‌طور کامل به کنترل تجاری واگذار نمی‌کند. علم نیز نباید را یکسره به شرکت‌هایی بسپارد که هم از نوسان شمار مقالات تولیدشده آسیب‌پذیرند و هم ممکن است به تصاحب بازیگران سیاسی و مالیِ مخالف علم باز درآیند.

سازوکار مورد بحث، از خودِ تمرکز کنترل بر زیرساخت ناشی می‌شود. خرید توییتر به دست ایلان ماسک از این جهت آموزنده است؛ نه به این دلیل که نشر علمی و فعالیت‌هایی یکسان‌اند، بلکه چون خطری را که فرضی تلقی می‌شد، به واقعیت تبدیل کرد. یک تغییر مالکیت کافی بود تا بخشی اساسی از زیرساخت جهانی در جهت اهداف تجاری و سیاسی مالک جدید هدایت شود، بی‌آنکه راهی برای چاره‌جویی وجود داشته باشد.

لئونهارد دوبوش و ماکسیمیلیان هایمشتت () استدلال می‌کنند که این خرید را باید نمونه‌ای افراطی از وضعیتی بسیار فراگیرتر دانست: وابستگی نظام‌مند به زیرساخت‌های اختصاصی. چنین وابستگی‌ای در هر بخشی همان آسیب‌پذیری را ایجاد می‌کند، هرگاه بازیگری متمرکز، سودمحور و غیرپاسخ‌گو بر تنها گذرگاهی مسلط باشد که یک ناگزیر باید از آن عبور کند. آنچه تعیین می‌کند چنین گلوگاهی وجود دارد یا نه، ماهیت محتوایی نیست که از زیرساخت می‌گذرد؛ ساختار مالکیت و حکمرانیِ خود زیرساخت است.

نشر دانشگاهی نیز نقاط بالقوهٔ شکست منفرد خود را دارد. پایگاه‌های نمایه‌سازی، سکوهای میزبانی و زیرساخت‌های استناد در علمی جهان غرب در مالکیت تعداد اندکی شرکت تجاری متمرکز شده‌اند که هر یک با همان خطر روبه‌رو هستند. مقصود این نیست که تغییر مالکیت یک ناشر دانشگاهی الزاماً مانند تصاحب توییتر خبرساز می‌شود. مسأله این است که وضعیت ساختاریِ زیربنایی یکسان است: تمرکز اختیار زیرساختی که بسیاری به آن وابسته‌اند و شمار اندکی در اداره‌اش نقش دارند. پاسخ مناسب نیز یکسان است: توزیع حقوق حکمرانی و کنترل، پیش از آنکه تصاحب یا فشار سیاسی رخ دهد، نه پس از آن.

حاکمیت بر به چه معناست؟

کشوری که و دستاوردهای علمی‌اش در مالکیت شرکت‌های تجاری مستقر در کشورهای دیگر باشد و همین شرکت‌ها دربارهٔ دسترسی به آن و توزیعش تصمیم بگیرند، در حالی که به سهام‌داران پاسخ‌گو هستند نه به شهروندان، سرپرستی میراث فکری خود را به بیرون واگذار کرده است. شرکت‌های جهانی هم پاسخ‌گو نیستند و هم در برابر فشار سیاسی دولت‌های مخالف علم باز و خریدهای تجاری‌ای آسیب‌پذیرند که می‌تواند مالکیت، حکمرانی و شرایط استفاده از یک سکو را یک‌شبه تغییر دهد.

سیاست‌گذاران پیوسته این بُعد از حاکمیت بر دانش را نادیده گرفته یا اهمیت آن را دست‌کم گرفته‌اند. اما ملاحظات سیاسی، ضرورت گام‌های عملی به سوی نظامی جهانی، توزیع‌شده و تاب‌آور برای ارتباطات علمی را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است؛ نظامی که تحت کنترل جوامع دانشگاهی باشد و علم را خیری عمومی بداند.

توافق تحول‌آفرین میان کنسرسیومی از کتابخانه‌ها و یک ناشر، ابزاری برای تأمین حاکمیت نیست. این توافق قراردادی تجاری است که دوامش به همسویی منافع سهام‌داران ناشر با مفاد قرارداد بستگی دارد؛ آن هم به شرط آنکه خرید، بازسازمان‌دهی یا تغییر مالکیتی رخ ندهد که شرایط قرارداد را دگرگون کند.

به همین ترتیب، نرم‌افزار داده‌های پژوهشی که بر زیرساخت شرکتی قرار دارد، مستقل و دارای حاکمیت نیست. چنین سامانه‌ای زنجیرهٔ تأمینی با چندین نقطهٔ ضعف است. پایگاه دادهٔ پژوهشیِ متکی به تنها یک سرور ملی، پایگاه داده‌ای است که ممکن است با یک تصمیم سیاسی حذف شود. نشریه‌ای هم که حکمرانی تحریریه‌اش در دست جامعهٔ دانشگاهی است، اما زیرساخت فنی آن به‌صورت تجاری میزبانی می‌شود، همچنان تنها یک خرید شرکت با ازدست‌دادن کنترل نام نشریه، محتوا و عملیات انتشارش فاصله دارد.

اگر زیرساخت‌های دارای مالکیت تجاری، حاکمیت بر دانش را تهدید می‌کنند، زیرساخت ارتباطات علمیِ واقعاً مستقل و دارای حاکمیت چه ویژگی‌هایی دارد و چه کسانی می‌توانند آن را بسازند؟

دریس بویتارت، بنیان‌گذار دروپال، در ارزیابی قانون پیشنهادی توسعهٔ رایانش ابری و هوش مصنوعی اتحادیهٔ اروپا، که نقشهٔ راهی برای حاکمیت دیجیتال در مسیر تاب‌آوری اقتصادی بلندمدت ارائه می‌کند، استدلالی قانع‌کننده مطرح می‌کند: پیش‌شرط حاکمیت، مجوز استفاده است، نه محل استقرار دفتر مرکزی شرکت. حاکمیت به یا ملیت وابسته نیست؛ این حکمرانی، ساختار و مجوز است که به یک زیرساخت استقلال و حاکمیت می‌بخشد.

همان‌گونه که دانش و اطلاعات مرزهای ملی نمی‌شناسند، خودمختاری و حاکمیت جوامع دانشگاهی نیز، فارغ از ملیت یا پرچم پژوهشگران، باید در کانون ارتباطات علمی قرار گیرد. جوامع دانشگاهی، به‌عنوان پدیدآورندگان و متولیان دستاوردهای پژوهشی، باید انتشار و اشاعهٔ آثار خود را هدایت کنند و مالک آن باشند. متن‌بازبودن زیرساخت دیجیتال باید شرطی قطعی برای پذیرش یا رد آن باشد.

برای آنکه چنین نظامی از تصاحب تجاری مصون و در برابر فشار سیاسی مقاوم باشد، باید بتواند نشریات و پایگاه‌های دادهٔ در معرض تهدید سیاسی را به‌آسانی و با اطمینان به مکان دیگری منتقل کند.

دسترسی باز الماسی شاید مناسب‌ترین جایگاه را برای کاهش آسیب‌پذیری نظام ارتباطات علمی در برابر نوسان‌های ژئوپلیتیکی و ایجاد موازنه در برابر رویه‌های تجاریِ معطوف به تصاحب ارزش اقتصادیِ ارتباطات علمی داشته باشد.

دسترسی باز الماسی یک مدل کسب‌وکار نیست و صرفاً به سبب دریافت‌نکردن هزینهٔ پردازش مقاله، از حاکمیت بیشتری برخوردار نمی‌شود. یکی از شش معیار عملیاتی دسترسی باز الماسی که مرکز اروپایی ظرفیت‌سازی نشر الماسی تدوین کرده، مقرر می‌کند که عنوان نشریه باید متعلق به جامعهٔ علمی باشد؛ یعنی مالکیت آن در اختیار سازمان‌های عمومی یا غیرانتفاعی قرار گیرد که انجام یا ترویج پژوهش و فعالیت علمی از جمله مأموریت‌هایشان است (آرمنگو و همکاران، ۲۰۲۴). تحقق حاکمیت دیجیتال واقعی در نشر الماسی، افزون بر این، مستلزم گسترش به زیرساخت نشر است؛ زیرساختی که باید متن‌باز، تحت حکمرانی جامعه و مصون از تصاحب تجاری باشد. شرط حاکمیت باید تمامی لایه‌های زیرساخت را، از سامانهٔ مدیریت نشریه تا مخزن نگهداری بلندمدت و رابط کشف منابع، در بر گیرد.

بااین‌حال، مالکیت چنین زیرساخت حیاتی‌ای به‌تنهایی حاکمیت بر محتوا را تضمین نمی‌کند. رکن اساسی دیگری از حاکمیت بر دانش به زبان‌ها و سنت‌های دانشی‌ای مربوط می‌شود که زیرساخت امکان سازگارشدن با آن‌ها را دارد. سامانهٔ نشریه‌ای که متن‌باز و تحت حکمرانی جامعه است، اما تنها آثار انگلیسی‌زبان را میزبانی می‌کند یا معماری آن برای زبان‌های دیگر سازگارشدنی نیست، از پاسخ به پرسش عمیق‌تر حاکمیت طفره می‌رود: دانش چه کسانی اهمیت دارد؟

این دو رکن رابطه‌ای همزیستانه دارند. صنعت نشری که حول نام‌های تجاری جهانی، مخاطبان جهانیِ انگلیسی‌خوان و شاخص‌های استناد سازمان یافته است، انگیزهٔ تجاری چندانی برای ظرفیت‌سازیِ نشر علمی به زبان‌های محلی ندارد. ازاین‌رو، فراهم‌کردن زیرساخت باز فرصتی است برای برجسته‌کردن زبان‌ها و سنت‌های معرفتی‌ای که زیرساخت تجاری در اولویت قرار نمی‌دهد.

این خواسته یا ملاحظه‌ای انتزاعی نیست. زیرساخت مورد نیاز وجود دارد و هم‌اکنون نیز در مقیاس جهانی فعالیت می‌کند. مدیریت نشریات، یعنی سامانهٔ نشریات بازِ (OJS) از PKP)) و جِین‌وِیِ دانشگاه بیرکبک، در ده‌ها هزار نشریه در سراسر جهان استفاده می‌شوند. راهنمای نشریات دسترسی باز (DOAJ) نمایه‌سازیِ نشریات با تضمین کیفیت را بدون میانجی‌گری تجاری فراهم می‌کند. زنودو و اُپن‌ایر زیرساخت مخازن بازِ تحت حکمرانی جامعه را در اختیار می‌گذارند. راهنمای کتاب‌های دسترسی باز (DOAB) خدمات مشابهی برای کتاب‌های دسترسی باز عرضه می‌کند. در اروپا نیز راه‌اندازی دوبارهٔ پژوهش باز اروپا (ORE) با سرپرستی گروه علم باز سرن گام دیگری در همین مسیر است.

آنچه کم داریم، بنابراین، فناوری نیست؛ معماری حکمرانی و سرمایه‌گذاری عمومیِ پایدار برای تبدیل این اجزا به نظامی منسجم، برخوردار از منابع کافی و توزیع‌شده در سطح جهان است. بااین‌حال، این معماری در سراسر اروپا در حال شکل‌گیری است. مراکز ظرفیت‌سازی منطقه‌ای و ملی از ارکان اصلی آن به شمار می‌روند.

مراکز ظرفیت‌سازی منطقه‌ای و ملی

در ، که در فوریهٔ ۲۰۲۶ میزبان سومین نشست جهانی دسترسی باز الماسی بود، شمار فزاینده‌ای از ابتکارهای جامعه‌محور برای میزبانی و پشتیبانی از نشریات، از جمله دسترسی باز هند، شبکهٔ اطلاعات و کتابخانه‌ها (INFLIBNET)، ایندیا آرکایو (IndiaRxiv) و ایندیاجول (IndiaJOL)، در حال شکل‌دادن به علم، ارتباطات علمی و سیاست‌گذاری در سطح ملی هستند. داده‌های بیکنِ پروژهٔ دانش عمومی نشان می‌دهد که فقط بر بستر سامانهٔ نشریات باز، بیش از ۱۶۰۰ نشریهٔ دانشگاهی فعال هندی وجود دارد. بااین‌حال، این تلاش‌ها همچنان پراکنده‌اند و هند هنوز نتوانسته از تمامی ظرفیت خود بهره بگیرد.

علت آن است که فناوری تنها بخشی از ماجراست؛ کار بزرگ‌تر به انسان‌ها مربوط می‌شود. ساخت اعتماد، الگوهای حکمرانی و فرهنگ همکاری به وجود جامعه‌ای نیاز دارد که این کار را پیش ببرد.

مراکز ملی ظرفیت‌سازی سازمان‌هایی هستند که چنین جامعه‌ای می‌تواند در بستر آن‌ها شکل بگیرد و پرورش یابد. این مراکز زیرساخت فنی و و سازوکارهای تضمین کیفیتی را فراهم می‌کنند که نشریات مستقل، انجمن‌های علمی و مؤسسات پژوهشی برای انتشار دسترسی باز، با هزینه‌ای پایدار و مطابق استانداردهای بین‌المللی و در عین حال متناسب با شرایط محلی، به آن نیاز دارند.

برای نمونه، در ، ردالیک–آملیکا و سایلو طی دو دهه زیرساخت منطقه‌ایِ صدها نشریه را فراهم کرده‌اند و اهمیت فنی و معرفتی الگوی نشری را نشان داده‌اند که جامعهٔ علمی آن را اداره می‌کند و بازیگران تجاریِ شمال جهانی در آن میانجی نیستند. دیرپایی و استحکام دسترسی باز الماسی در آمریکای لاتین، طولانی‌ترین پشتوانهٔ تجربی برای پایداری این الگو و توانایی‌اش در خدمت‌رسانی گسترده به جوامع دانشگاهی است.

حاکمیت یک نشریهٔ دسترسی باز الماسی که از زیرساخت باز، یعنی متن‌باز و تحت حکمرانی جامعه، استفاده می‌کند، به قرارداد تجاری یا حسن‌نیت سیاسی هیچ دولتی وابسته نیست. مراکز ظرفیت‌سازی برای همیشه از نشر در خدمت جامعهٔ علمی پشتیبانی می‌کنند. این مراکز معمولاً انتشار به زبان‌های محلی یا بومی را نیز در بر می‌گیرند. اینجا جایی است که حاکمیت بر زیرساخت و حاکمیت زبانی در قالب یک واحد به هم می‌رسند. ازاین‌رو، نشریات الماسی به زیست‌بوم گسترده‌ای از جوامع محلی و گروه‌های خدمت می‌کنند و برای شهروندان، شاغلان حرفه‌های گوناگون و بنگاه‌های کوچک کشورهای خود ارزش اجتماعی دارند.

اروپایی ظرفیت‌سازی نشر الماسی که در سال ۲۰۲۵ راه‌اندازی شد، به‌سرعت در حال تبدیل‌شدن به یکی از گره‌های مهم نظام جهانی ارتباطات علمیِ هدایت‌شده به دست پژوهشگران است. این مرکز در کنار دیگر کانون‌های منطقه‌ای ظرفیت‌سازی، از جمله ردالیک–آملیکا، داوطلبان نشریات اندونزی و نشریات آفریقایی آنلاین، به‌عنوان دروازهٔ ارتباط اروپا با جامعهٔ جهانی فعالیت می‌کند.

این شبکهٔ مراکز ملی و منطقه‌ای، به‌مثابه معماری‌ای توزیع‌شده، ویژگی مشخص و حیاتی‌ای دارد: چون از ابتدا توزیع‌شده طراحی شده، از ابتدا نیز تاب‌آور است. مجموعه‌ای از ابزارهای فنی و زیرساخت اجتماعی که میان چندین گرهٔ مستقل توزیع شده است؛ هر گره زیر نظر جامعهٔ خود اداره می‌شود و از نرم‌افزار متن‌بازی استفاده می‌کند که نمی‌توان آن را خرید یا از میان برداشت. در چنین زیرساختی، ازکارافتادن یک گره، فاجعه‌ای زنجیره‌ای در سراسر نظام ایجاد نمی‌کند. تاب‌آوری این زیست‌بوم شبکه‌ایِ ارتباطات علمی همچنین به این معناست که اگر در کشوری تهدیدی سیاسی علیه علم، نشریات یا پایگاه‌های داده پدید آید، می‌توان این منابع را به‌سرعت به‌صورت دیجیتال جابه‌جا کرد: مراکز ملی و منطقه‌ای به یکدیگر متصل‌اند و از زیرساخت بین‌المللی مشترک و بازی بهره می‌برند که در حالت مطلوب، تأمین مالی آن نیز بر عهدهٔ مشترک خودشان است. در اساس، آنچه حاکمیت این زیرساخت را تضمین می‌کند حکمرانی، ساختار و مجوز آن است، نه ملاحظات سیاسی، مالکیت یا ملیت.

همسوسازی بین‌المللی خدمات نشر دسترسی باز

در چارچوب پروژهٔ آلماسی (همسوسازی و اشتراک‌گذاری بین‌المللی خدمات نشر غیرانتفاعیِ دسترسی باز)، ۱۶ شریک از ۱۰ کشور در سه منطقهٔ جهان، به‌صورت مشترک خدمات نشر غیرانتفاعی را شناسایی و نقشه‌برداری می‌کنند، ابزارهای هماهنگ پشتیبانی از کیفیت را توسعه می‌دهند و برنامه‌های آموزشی مشترکی می‌سازند تا ابتکارهای دسترسی باز الماسی گسترش یابند. این ابتکارها راه را برای شکل‌گیری زیست‌بومی جهانی، همسو، فدرال و مشترک می‌گشایند که از سکوهای تجاری، زیرساخت‌های اختصاصی و وابستگی‌های سیاسی فاصله می‌گیرد. چنین معماری فدرالی، خطر اختلال سیاسی یا تجاری را به‌طور گسترده توزیع می‌کند و نقاط شکست منفرد را از میان می‌برد. در نتیجه، مجموعهٔ آثار علمی از تاب‌آوریِ ذاتی برخوردار می‌شود: در هزاران گرهٔ تحت حکمرانی جوامع علمی پراکنده است؛ همه بر زیرساخت متن‌باز کار می‌کنند، بر پایهٔ استانداردهای باز با یکدیگر تعامل‌پذیرند و تحت مجوزهای باز، به‌طور دائمی دسترس‌پذیر می‌مانند. هیچ بازیگر، شرکت تجاری یا دولتی نمی‌تواند آن را تهدید کند یا به گروگان بگیرد.

رکن دوم حاکمیت، یعنی گسترهٔ زبانی و معرفتی، به‌خودی‌خود شایستهٔ توجهی پیوسته است؛ زیرا سیاست‌گذارانی که بر رقابت‌پذیری بین‌المللی پژوهش و دیده‌شدن جهانی علم تمرکز دارند، بیش از همه این بُعد را دست‌کم گرفته‌اند. نظام جهانی نشر دانشگاهی سوگیری عمیق و نظام‌مندی به سود زبان انگلیسی دارد. پولونن و همکاران (۲۰۲۱) نشان داده‌اند که در راهنمای نشریات دسترسی باز، ۷۵ درصد نشریاتی که هزینهٔ پردازش مقاله دریافت می‌کنند صرفاً انگلیسی‌زبان‌اند، در حالی که این سهم در نشریات دسترسی باز الماسی ۳۳ درصد است. ۳۹ درصد نشریات الماسی به چند زبان، از جمله انگلیسی، منتشر می‌شوند، در مقابلِ ۱۴ درصد نشریات دریافت‌کنندهٔ هزینهٔ پردازش مقاله. پولونن و همکاران دریافته‌اند که به‌ترتیب ۵ و ۲ درصد نشریات دارای هزینهٔ پردازش مقاله به زبان‌های اندونزیایی و فارسی منتشر می‌شوند؛ و تنها ۲ درصد این نشریات در سراسر جهان منحصراً به زبان‌های دیگری منتشر می‌شوند. در مقابل، ۲۹ درصد نشریات دسترسی باز الماسی منحصراً به زبان‌هایی غیر از انگلیسی منتشر می‌شوند.

نتیجهٔ قابل‌پیش‌بینی، نظام نشری است که بر اساس ساختار انگیزشیِ نام‌های تجاری نشریات طراحی شده؛ ساختاری که زیست‌بومی تک‌زبانه و هرچه بیشتر تک‌فرهنگی را تقویت کرده و از آن سود برده است. این زیست‌بوم بازتاب‌دهندهٔ دیدگاه‌های مسلط صنعت نشر و موقعیت تاریخی و اجتماعی‌ـ‌اقتصادی آن در شمال جهانی است. در عمل، پیامد آن یکدست‌شدن محتوا، قالب‌ها و سکوها و اتکای سنگین به شاخص‌های کمّی، ارزیابی پژوهش و رتبه‌بندی‌های حاصل از آن‌ها به‌عنوان جانشین سنجش کیفیت و عملکرد است.

زیست‌بوم علمی حاصل، به‌طور نظام‌مند سنت‌های کامل پژوهش ملی را کم‌اهمیت و نامرئی کرده است؛ حوزه‌هایی مانند تاریخ، حقوق، جنگل‌داری، بهداشت عمومی، آموزش‌وپرورش، حکمرانی محلی، کشاورزی و سیاست‌گذاری محیط‌زیست که بهتر است به زبان‌های ملی، برای مخاطبان ملی و با توجه به مسائل همان کشورها بررسی شوند.

این ناکامی در حاکمیت، پیامدهایی مستقیم برای شهروندان و جامعه دارد.

نظام دسترسی باز الماسی که زیر فشار انگیزه‌های تجاری نیست، می‌تواند به جوامع حرفه‌ای خدمت کند و برای فرهنگ‌ها و زبان‌های محلی، شهروندان، متخصصان و بنگاه‌های کوچک ارزش اجتماعی بیافریند: متخصص بهداشت عمومی که به تازه‌ترین پژوهش‌های بالینی به زبان خود و متناسب با شرایط محل زندگی‌اش نیاز دارد؛ کشاورزانی که باید تاب‌آوری محصولات بومی خود را در برابر تغییرات اقلیمی جهانی درک کنند؛ سیاست‌گذاری که به شناخت دانش محیط‌زیستیِ مرتبط با منطقهٔ خود نیازمند است؛ آموزگار مدرسه، برنامه‌ریز محلی یا بهورز جامعه‌محور. این مخاطبان در نظامی که بر نشریات بین‌المللی انگلیسی‌زبان متمرکز است و پژوهش‌های بی‌ارتباط با شرایط آنان را ثبت می‌کند، به‌اندازهٔ کافی خدمت دریافت نمی‌کنند. دسترسی باز به محتوایی که مخاطب مورد نظر زبان آن را نمی‌خواند یا در بستری نامرتبط عرضه شده است، در واقع اصلاً دسترسی محسوب نمی‌شود.

اگر کشوری برای زیرساخت نشر لازم به‌منظور پشتیبانی از ارتباطات علمی به زبان ملی و متناسب با شرایط محلی خود سرمایه‌گذاری نکند، بعید است چنین زیرساختی در درازمدت پایدار بماند. ناشر تجاری بدون چشم‌انداز سود قابل‌توجه و قابل‌تحقق، برای بازاری محلی زیرساخت نشر ایجاد نمی‌کند. نشریات علمی دسترسی بازی که به زبان‌های ملی دربارهٔ تاریخ محلی، جنگل‌داری، رویه‌های حقوقی یا پرستاری منتشر می‌شوند، به زیرساخت نشری مستقل از ملاحظات بازار نیاز دارند.

این ملموس‌ترین و شهروندمحورترین صورت حاکمیت است. موضوع شاخص‌های اعتبار و منزلت علمی یا رتبه‌بندی‌های بین‌المللی پژوهش نیست. پرسش این است که آیا شهروندان یک کشور می‌توانند به بهترین دانش موجود به زبان خود دسترسی داشته باشند و آیا میراث علمی فرهنگ آنان برای نسل‌های آینده حفظ می‌شود و در دسترس می‌ماند. این مسئولیت‌ها بر عهدهٔ نهادهای ملی است: تأمین‌کنندگان مالی، دانشگاه‌ها، فرهنگستان‌های ملی و کتابخانه‌های ملی؛ و بر عهدهٔ هیچ‌کس دیگر نیست.

حاکمیت بر دانش و سامانه‌هایی که دانش را تولید، منتشر و نگهداری می‌کنند، امری منفعلانه نیست. نهادها و سازمان‌های ملی بارها اختیار دارایی عمومیِ حیاتی‌ای را به منافع تجاری خصوصی واگذار کرده‌اند. آن‌ها همچنان بی‌توجه پیش می‌روند و اجازه می‌دهند قرن‌ها علم، پژوهش و دانش پشت پرداختی محبوس بماند که مالک آن‌ها شرکت‌های تجاری چندملیتیِ خارج از دسترس حقوقی این نهادها هستند.

تأمین مالی معماری نهادی حاکمیت

تأمین‌کنندگان مالی که در رأس زیست‌بوم علمی فعالیت می‌کنند، می‌توانند در تقویت حاکمیت بر دانش و حاکمیت بر زیرساخت پشتیبان فعالیت علمی نقش فعال‌تری بر عهده بگیرند.

نهادهای ملی تأمین مالی پژوهش می‌توانند مراکز ظرفیت‌سازی دسترسی باز الماسی را در حوزهٔ مسئولیت خود ایجاد کنند یا به‌شکلی چشمگیر تقویت کنند. تأمین مالی این مراکز نباید به‌صورت آزمایشی در حاشیهٔ برنامه‌های موجود دسترسی باز باشد، بلکه باید سرمایه‌گذاری در زیرساختی راهبردی تلقی شود، با سطح منابعی متناسب با اهمیت آن برای حاکمیت ملی بر دانش دانشگاهی.

مدیران دانشگاه‌ها باید مسئولیت محلیِ دسترسی باز الماسی را بر عهده بگیرند و از طریق کتابخانه‌ها و انتشارات دانشگاهی خود، ظرفیت نشر نهادی را تقویت کنند. همچنین باید فعالانه هدایت اصلاح نظام ارزیابی پژوهش را به دست گیرند؛ به‌گونه‌ای که انتشار مقاله در نشریات الماسی، داوری مقالات این نشریات و کار تحریریه‌ای که معمولاً از نظرها پنهان می‌ماند، به رسمیت شناخته شود و پاداش بگیرد.

برای سیاست‌گذاران، زیرساخت ارتباطات علمی زیرساختی راهبردی است و باید با آن بر همین اساس رفتار شود. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری عمومی، حکمرانی عمومی و چارچوب‌های مقرراتی برای حفاظت از زیست‌بوم دانش مشترک در برابر تصاحب تجاری و مداخلهٔ سیاسی است. همچنین به مشارکت فعال با جامعهٔ بین‌المللی دسترسی باز الماسی و شبکهٔ جهانی فدرالِ در حال شکل‌گیری، به‌عنوان موضوعی مرتبط با خارجی و نه صرفاً سیاست پژوهشی، نیاز دارد.

نتیجه‌گیری

زیرساخت ارتباطات علمیِ واقعاً مستقل و دارای حاکمیت، تحت حکمرانی جامعه و متن‌باز، رؤیایی دست‌نیافتنی نیست. این زیرساخت یک آرمان‌شهر واقعی است؛ آرمانی ریشه‌دار در سرمایه‌گذاری عمومی ملی که در شبکه‌های منطقه‌ای و جهانی به هم پیوند می‌خورد و در قالب برنامه‌ای عملی از نهادهای توزیع‌شده و حکمرانی جامعه‌محور در خدمت منافع عمومی تحقق می‌یابد. ائتلافی بین‌المللی و رو‌به‌رشد از پژوهش چندزبانه و سنت‌های متنوع معرفتی پشتیبانی می‌کند.

دولت‌ها، تأمین‌کنندگان مالی و سیاست‌گذاران باید تصمیم بگیرند که آیا با حاکمیت بر علم همچون دارایی راهبردی‌ای که هست رفتار می‌کنند یا نه. کشورها همان‌گونه که در قبال پژوهش‌های برخوردار از دیده‌شدن بین‌المللی مسئولیت دارند، موظف‌اند نشر علمی به زبان‌های ملی خود را نیز حفظ و تقویت کنند. جوامع محلی سزاوار دسترسی به اطلاعات معتبر و قابل‌اعتماد با همان کیفیت آثار بین‌المللیِ منتشرشده به زبان انگلیسی هستند.

می‌توانیم این آینده را از طریق مراکز ملی ظرفیت‌سازی بسازیم. اما این کار به تأمین مالی پایدار خود مراکز و نیز زیرساخت‌های بین‌المللی‌ای نیاز دارد که چارچوب‌های پشتیبان کیفیت را فراهم می‌کنند. نتیجه، زیست‌بومی جهانی، تاب‌آور و مستقل برای دانش مشترک خواهد بود که میان گره‌های مستقل توزیع شده و میزبانی و ادارهٔ آن بر عهدهٔ همان جوامعی است که دانش را تولید می‌کنند.

در این نوشته