معماری میانگستر: حرکت آزاد میان قطعه، اثر و نظام دانش
با الهام از توضیح کریستینا ماراس در حوزه انسانشناسی دیجیتال، میتوان منطق تولید دانش در لرالینک را نوعی رویکرد middle-out یا «میانگستر» دانست[1]. در این رویکرد، تولید دانش نه الزاماً از یک طرح کلان و ازپیشتعیینشده آغاز میشود و نه ناگزیر باید از انباشت بیبرنامه یادداشتها و قطعات کوچک به سوی ساختاری بزرگتر حرکت کند. نقطه آغاز میتواند در هر سطحی باشد و مؤلف، پژوهشگر یا گروه تولیدکننده میتواند در جریان کار آزادانه میان سطوح مختلف رفتوآمد کند.
بیشتر سامانههای تولید و انتشار محتوا یکی از دو مسیر را بر کاربر تحمیل میکنند. در رویکرد بالا به پایین، ابتدا شکل نهایی اثر تعریف میشود: برای مثال یک کتاب، دوره، مقاله، شماره مجله یا مجموعه پژوهشی ساخته میشود؛ سپس فصلها، بخشها و واحدهای محتوایی درون آن قرار میگیرند. نویسنده پیش از آغاز کار باید کمابیش بداند چه میخواهد بسازد، ساختار نهایی چیست و هر بخش در کجای آن قرار خواهد گرفت.
در رویکرد پایین به بالا، کار از واحدهای کوچک آغاز میشود: یادداشتها، تعریفها، مشاهدهها، نقلقولها، منابع، تصویرها، فایلهای صوتی یا استدلالهای مستقل. این واحدها بهتدریج انباشته، مرتبط و دستهبندی میشوند و ممکن است سرانجام به مقاله، کتاب، دوره یا ساختار بزرگتری تبدیل شوند. در این حالت، شکل نهایی اثر از ابتدا روشن نیست و در جریان تولید دانش پدیدار میشود.
لرالینک هر دو مسیر را میپذیرد، اما در هیچیک متوقف نمیماند. ویژگی اصلی آن امکان حرکت مداوم میان این دو جهت است. کاربر میتواند از یک قطعه کوچک آغاز کند، چند قطعه مرتبط بسازد، آنها را به یک جستار تبدیل کند و سپس جستار را درون کتاب یا دورهای بزرگتر قرار دهد. در جهت معکوس نیز میتواند ابتدا یک مجموعه، کتاب یا برنامه آموزشی طراحی کند، ساختار فصلها و بخشها را مشخص سازد و سپس قطعات لازم را بهتدریج درون این ساختار تولید یا از کتابخانه دانش بازیابی کند.
بنابراین، middle-out در لرالینک به معنای پیدا کردن یک نقطه ثابت در میانه سلسلهمراتب نیست. «میانه» در اینجا یک موقعیت عملیاتی و متحرک است: هر سطح میتواند هم مقصد ترکیب واحدهای کوچکتر باشد و هم مبدأ ساخت واحدهای بزرگتر. یک قطعه ممکن است در یک لحظه واحد بنیادین نویسندگی باشد و در لحظهای دیگر بخشی از یک مقاله، درس یا کتاب شود. همان مقاله نیز میتواند بعداً بهعنوان واحدی درون یک شماره مجله، مجموعه موضوعی یا برنامه آموزشی بزرگتر قرار گیرد.
این منطق با مفهوم continuous authoring یا نویسندگی پیوسته پیوند دارد که من تلاش کردم در لرالینک به شکلی که فعلا برای خودم مطلوب است طراحی کنم. در مدل سنتی، اثر معمولاً از چند مرحله نسبتاً جدا عبور میکند: طراحی، نگارش، ویرایش، تکمیل و انتشار. انتشار نقطه پایان اثر تلقی میشود و هر تغییر بعدی به چاپ، ویرایش یا نسخه تازهای نیاز دارد. در لرالینک، نویسندگی میتواند فرایندی ادامهدار باشد. قطعات به مرور ایجاد، اصلاح، تکمیل، ترجمه و به منابع جدید متصل میشوند؛ ساختارهای بزرگتر نیز میتوانند همزمان با رشد قطعات تحول پیدا کنند. نمونه دیگری از تجربه نامتناسب در نرمافزارهایی مانند وُرد و گوگلداکز رخ میدهد. البته باید برای گوگلداکز این اعتبار را قائل شد که با افزودن تب اندکی به مشکل پاسخ دادهاست. گوگلداکز یا مایکروسافت وُرد یک بوم بیانتها برای نگارش به نگارنده میدهند.
یک پژوهشگر، برای مثال، ممکن است کار را با ثبت چند مشاهده پراکنده آغاز کند. بعداً این مشاهدهها را به مفاهیم، منابع و استدلالهای مستقل تبدیل کند. برخی از آنها در یک یادداشت عمومی منتشر شوند، گروهی دیگر مقالهای علمی بسازند و مجموعه گستردهتری از همان قطعات به یک کتاب منتهی شود. انتشار یادداشت یا مقاله به معنای پایان حیات قطعات نیست. آنها میتوانند بازبینی شوند، در زبان دیگری عرضه شوند، در دورهای آموزشی به کار روند یا با قطعات تازه رابطه پیدا کنند. مسأله این است که همه این مراحل به شکل پراکنده و نامرتبط و در حوزههای از هم گسیختهای رخ میدهند و نه در یک اکوسیستم واحد منسجم.
در چنین مدلی، نویسنده ناگزیر نیست میان «نوشتن آزاد» و «طراحی ساختاریافته» یکی را انتخاب کند. میتواند هنگام شکلگیری ایدهها پایین به بالا حرکت کند و زمانی که صورت کلی اثر روشنتر شد، از بالا به پایین ساختار آن را بازطراحی کند. ممکن است هنگام طراحی یک کتاب متوجه شود که برخی فصلها هنوز قطعات لازم را ندارند؛ یا هنگام کار روی یک قطعه دریابد که آن قطعه میتواند نقطه آغاز پروژهای مستقل باشد. سامانه باید هر دو حرکت را پشتیبانی کند، بیآنکه محتوا کپی شود، رابطهاش با منابع از بین برود یا در یک ساختار خاص محبوس بماند.
همین امکان در نشر نیز وجود دارد. یک کتاب ممکن است ابتدا بهعنوان یک پروژه کامل تعریف شود و فصلبهفصل نوشته شود. در مقابل، ممکن است از ترکیب مجموعهای از جستارها و قطعاتی شکل بگیرد که در فاصله چند سال تولید شدهاند. حتی پس از انتشار، قطعات آن میتوانند در آثار دیگر به کار روند، بدون آنکه هویت، منشأ، تاریخچه یا رابطهشان با کتاب نخست از میان برود.
رویکرد میانگستر در پروژههای جمعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. همه مشارکتکنندگان ناگزیر در یک سطح کار نمیکنند. یک نفر ممکن است معماری کل دوره یا کتاب را طراحی کند؛ فردی دیگر قطعات محتوایی تولید کند؛ پژوهشگری منابع را بیابد؛ مترجمی یک نسخه زبانی را توسعه دهد؛ و ویراستاری روابط میان قطعات را بازبینی کند. معماری لرالینک این فعالیتها را در یک سلسلهمراتب خشک قرار نمیدهد، بلکه آنها را در سطوح مختلف یک نظام مشترک به هم متصل میکند.
این نگاه با منطق مشارکتی رویکرد middle-out نیز همخوان است. در برخی کاربردهای این مفهوم، middle-out کوششی برای کاهش جدایی میان دانش ازبالاآمده متخصصان و دانش برخاسته از تجربه کنشگران و جوامع است. نه ساختار تخصصی حذف میشود و نه تجربههای پراکنده بهتنهایی جای آن را میگیرند؛ این دو باید در فضایی مشترک بر یکدیگر اثر بگذارند. پژوهشهای مرتبط با پروژههای مشارکتی نیز middle-out را فضایی برای گفتوگوی دانش تخصصی و تجربی، و نه برتری کامل یکی بر دیگری، توصیف کردهاند.
در لرالینک، این اصل میتواند شکلی فنی و نهادی پیدا کند. ساختار کلان پروژه، استانداردهای علمی و نظام اعتبارسنجی ممکن است از سوی یک نهاد یا گروه متخصص تعریف شوند؛ اما قطعات دانش میتوانند از سوی پژوهشگران، مترجمان، معلمان، هنرمندان، دانشجویان یا اعضای یک جامعه تولید و تکمیل شوند. ساختار از بالا بر محتوا اثر میگذارد و محتوای واقعی نیز میتواند ساختار را اصلاح کند. اگر قطعات تازه نشان دهند که طبقهبندی اولیه ناکافی است، معماری پروژه باید قابل تغییر باشد. اگر پروژه از مجموعهای از مشارکتهای کوچک رشد کند، باید بتوان برای آن ساختار، استاندارد و صورت انتشار مناسب تعریف کرد.
از این جهت، لرالینک میان «اثر» و «فرایند تولید اثر» مرز سختی نمیگذارد. کتاب، دوره، مقاله یا آرشیو یک ظرف نهایی و بسته نیست؛ تجسم موقت و مشخصی از یک شبکه در حال رشد از قطعات دانش است. ساختار به محتوا معنا و جهت میدهد، اما قطعات نیز ساختارهای تازهای را ممکن میکنند.
پیامد این معماری آن است که شروع کار دیگر به داشتن نقشه کامل وابسته نیست. کاربر میتواند با یک قطعه، یک سؤال، یک منبع یا یک ایده آغاز کند. در عین حال، کسی که از ابتدا نقشه یک دانشگاه دیجیتال، دانشنامه، مجموعه کتاب یا برنامه آموزشی را در اختیار دارد نیز میتواند ساختار کلان را تعریف کند و آن را بهتدریج پرورش دهد. هر دو مسیر معتبرند و مهمتر از آن، مسیرهای انتخابشده برگشتناپذیر نیستند.
لرالینک از این منظر سامانهای نیست که صرفا به کار ذخیره محتوای نهایی بیاید، بلکه محیطی برای رشد ساختاری دانش است. کوچکترین واحدها میتوانند به آثار بزرگ تبدیل شوند؛ آثار بزرگ میتوانند دوباره به واحدهای قابل استفاده، ترجمه و ترکیب گشوده شوند؛ و نویسنده میتواند در تمام این فرایند میان جزئیات و کلیت، تولید و طراحی، اکتشاف و سازماندهی حرکت کند. این همان معنای عملی middle-out در لرالینک است: معماریای که نه آغاز را تعیین میکند و نه پایان را، بلکه امکان حرکت پیوسته میان مقیاسهای مختلف اندیشیدن و ساختن را فراهم میآورد.
من این افتخار را داشتم که در یک برنامه پژوهشی و در همکاری با کریستینا ماراس شرکت کنم. او در کار مشترکش با همکاران دیگر در زمینه رویکرد میانگستر کار بسیار ارزشمندی کرده است. رویکرد پراگماتیک او و اهمیتی که به عدالت اپیستمیک در مقوله علم باز دارد الهام بخش من بوده است و امید مرا در پیگیری چارچوب کاری لرالینک بیشتر کرده است.