یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۲۶

۲۳ اوت ۲۰۲۶ در تصویر

۲۳ اوت ۲۰۲۶ بیش از هر چیز روزی بود که منطق فشار اقتصادی و امنیتی دوباره مرز میان جنگ و سیاست را محوتر کرد: جمهوری اسلامی، پس از نزدیک به شش ماه جنگ و در حالی که عبور نفتکش‌ها از هرمز را عملاً متوقف کرده، تهدید واشنگتن به «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» را ظاهرا نادیده‌گرفت و ادای جنگی درآورد؛ اختلال در آبراهی که پیش‌تر حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن می‌گذشت، معلوم نیست تا کی اهرم جدی حکومت جمهوری اسلامی علیه فشار آمریکا بماند. هم‌زمان سوریه و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا در اردن گفت‌وگوهای سطح‌بالا را برای توقف حملات اسرائیل و احیای توافق امنیتی از سر گرفتند، در حالی که دو حمله اسرائیل در غزه دست‌کم دو نفر، از جمله کودکی چهارساله، را به قتل رساند و شکنندگی آتش‌بس را (لابد برای آنهایی که فکر می‌کردند شکننده نیست) آشکار کرد. در قزاقستان، انتخابات زودهنگام پارلمانی اکثریتی بزرگ برای حزب تازه‌تأسیس حامی رئیس‌جمهور توکایف ساخت و تمرکز قدرت را پس از بازطراحی قانون اساسی بیشتر کرد (چشم دموکراسی روشن!)؛ در اوکراین نیز زلنسکی گفت برگزاری انتخابات زیر آتش جنگ کشور را «ویران» خواهد کرد. این هم نشانه‌ای از برخورد مستقیم ضرورت دموکراتیک با منطق بقا در جنگ به نفع یک «رام‌کام‌دیکتاتور دموکراتیکنما» که شاید در انگلیسی بشود به او گفت romcom-democtator. در فرانسه، رافائل گلوکسمن نامزدی خود برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۷ را اعلام کرد و رقابت برای بازآرایی دیرهنگام و در وقت اضافه چپ میانه در برابر راست افراطی زودتر وارد مرحله رسمی شد. 

علی‌بابا (که قدیم‌ها یک هیزم‌شکن فقیر و امانت‌دار بود و حالا اسمش را با چهل‌دزد عوض کرده) نیز فروش ۱۰٫۲ میلیارد دلار سهام تازه در هنگ‌کنگ را اعلام کرد و گفت تمام درآمد خالص را صرف زیرساخت و توانایی‌های فول-استک هوش مصنوعی می‌کند. در پکن، مسابقات ربات‌های انسان‌نما پس از شکستن رکوردهای دُوِ سرعت، به سوی آزمون‌های خودمختارِ اتصال کابل، مونتاژ، انبارداری و واکنش اضطراری می‌رود؛ فاصله بین نمایش فیزیکی و کار واقعی ظاهرا تبدیل به معیار اصلی پیشرفت رباتیک شده است. در آنسوی ماجراها در کنگو، هم‌زمان با عبور مرگ‌های ناشی از ابولا از ۲۵۰۰ نفر، هشدارها درباره گسترش شتابان سویه بوندیبوگیو—که هنوز واکسن یا درمان تأییدشده‌ای هم برایش پیدا نکرده‌اند—[1]یادآور شد که ضعف زیرساخت، جنگ و بی‌اعتمادی اجتماعی می‌توانند یک بحران زیستی را پرشتاب‌تر از ظرفیت مهار آن گسترش دهند.

اینکه امروز با پسرم نقاشی کشیدیم یا دیروز را درست به یاد نمی‌آورم؛ اما چه دیروز یا امروز، تجربه‌اش را آن‌قدر ارزشمند می‌دانم که نگو. به دشواری رابطه‌ام با و بدبینی‌ام نسبت به «ایرانیان» فکر کردم و از وضعیت بیهوده‌ای که بسیاری از نیروهای به اصطلاح اپوزیسیون درآن گیرند، تأسف خوردم و خشمگین شدم. به این اندیشه کردم که چه جهان بدی‌ست و همزمان در حیات خلوت خانه‌مان، هنگامی که نینا سایه‌بان برقی را باز می‌کرد، احساس کردم که پرده‌های استیج جهان بالا می‌روند و آسمان آبی و طبیعت زیبا ناگهان در برابرم پرفورمنس را آغاز می‌کنند. دست‌هایم را باز کردم و به نشانه احترام دربرابر جهان تعظیم کردم. ناهار را با همسر و پسرم در یک رستوران خوب خوردم و سردرد میگرنی ناشی از موضوع گفتگوی پیشتر با یک همکار و دوست را تا حدی درمان کردم. شب، سریال دیدیم و علیرغم تشنگی مضاعفم برای ادامه توسعه لرالینک، دست به هیچ کار «مفیدی» نزدم. دیرهنگام با نارضایتی به خواب رفتیم زیرا دوست داشتیم بیشتر بیداری ممکن بود. الگوریتم اینستاگرام که همه چیز را درباره منظورم انگار فهمیده، چند نهاد عالی مرتبط با کارم برایم پیدا کرد. امروز فهمیدم که گاهی یک گفتگوی چند جمله‌ای، آن‌هم نوشتنی و در تلگرام، به خواندن یک کتاب یا به دیدن فیلم اودیسه کریستوفر نولان در سینمای IMax می‌ارزد.

این دش (—) را نگه داشتم که بفهمید برای ویراست از هوشواره (که تلاش تازه برخی برای جایگزین کردن هوش مصنوعی است) بهره بردم، اما ته خط خودم همه را دوباره ویراستم.