دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵
در ۲۴ اوت ۲۰۲۶، دولت آمریکا دامنه تهدیدِ تحریمهای ثانویه علیه حکومت و ایران را گسترش داد و به دولتها و شرکتهای طرف معامله با تهران هشدار داد که ممکن است دسترسیشان به نظام مالیِ دلاری محدود شود؛ همزمان ایران ۴۵ نفتکش را بهدلیل نقض مقررات تازه عبور از تنگه هرمز در فهرست سیاه گذاشت و تهدید به توقیف کشتی و مصادره محموله کرد. در ایران، رئیس دفتر مسعود پزشکیان اعلام کرد کاهش سهمیه بنزین قطعی شده، هرچند قیمت تازهای هنوز تعیین نشده است؛ همان روز فرمانده نیروی انتظامی هم به فرماندهانش گفت که برای «ناآرامی»های احتمالی مرتبط با معیشت، بیکاری و قیمت سوخت آماده باشند. در اروپا هم شش کشور اتحادیه خواستار بحث رسمی در ماه سپتامبر درباره سازوکاری برای اخذ مالیات از سودهای بادآورده شرکتهای نفتی شدند.
در کییف، همزمان با روز استقلال اوکراین، رهبران «ائتلاف کشورهای مایل» گرد آمدند؛ بریتانیا اعلام کرد اطلاعات طبقهبندیشده درباره اجزای موشکهای دوربرد SCALP را برای تقویت تولید موشکی اوکراین در اختیار کییف میگذارد، و ولودیمیر زلنسکی گفت روسیه پیشنهاد توقف حمله به کشتیهای حامل محصولات کشاورزی در دریای سیاه را نپذیرفته است (از کی تا به حال باید برای جنایت نکردن پیشنهاد داد؟). در غزه، حملات و تیراندازی اسرائیل باز هم دستکم چهار فلسطینی، از جمله دو کودک، را به قتل رساند و یک تأسیسات آبشیرینکن در شهر غزه هم (لابد به یک بهانه مشروع و در خونسردی جنایتکارانه و حقبهجانبپندارانه) هدف حمله قرار گرفت.
سازمان جهانی بهداشت در همین روز توصیههای تازه کمیته اضطراری مقررات بینالمللی بهداشت درباره شیوع روبهگسترش ابولای بوندیبوگیو در جمهوری دموکراتیک کنگو را علنی کرد؛ شیوعی که انتقال پایدار آن ادامهدار بوده است (البته این شاید فعلا تا به یک کشور درست و درمان برسد اصلا مهم نباشد، نه؟). مرکز پژوهش مشترک کمیسیون اروپا هم گزارشی در نگرانی از گرما و خشکی استثنائی داد.
بخشی جدی از روز به گسترش لرالینک و استودیوی سازماندهی دانش در آن گذشت. حالا دیگر این پلتفرم دارد برای خودش چیزی میشود که همیشه نیاز داشتم. امیدوارم که دیگران هم مانند من به چنین پاسخ سیستماتیکی نیاز داشته باشند و بتوانم از جدیها دعوت کنم که به پلتفرم بپیوندند و نسخهای از پلتفرم خودشان را بسازند. ما امروز دست کم سه یا چهار بار از زندگی قدردانی کردیم. دانادل ساعتها بازی کرد، اما زودتر از روزهای دیگر به خانه برگشت انگار که خسته شده بود. شب، مضطرب بودم. دستم به قلم میرفت و نمیرفت. میخواستم درباره خشم انفجاری که گاه به آن دچار میشوم بنویسم تا آن را بفهمم. کار سازماندهی دانش همه انرژی و روانم را در طول روز خورده بود. دلنازک شده بودم. زودرنج. خسته بودم. دلم برای خانهای که در آن بزرگ شدم تنگ شده بود. خانه بزرگی داشتیم با گلخانه وسطش و هال بزرگش و حیات بزرگترش و باغچه کوچکی که در آن هلو کاشته بودم. به ذهنم آمد که کاش بشود که دوباره آن را بخرم. تکههای آدم وقتی در اقصا نقاط جهان پراکنده میشود، به ویژه در زمان دلنازکی، میخواهد برگردد در یک شهر بیخود، در جایی که همه دردهای کودکیاش را هم رقم زده است، با آن فرهنگ عموما ناپسندش، با آن فضای فناتیک و خفهاش، خانه دوران کودکیاش را که حالا پس از «سالهای دور از خانه» شکل رومانتیکی پیدا کرده، دوباره بخرد و چیزی را که ظاهرا گمشده دوباره بسازد.
nóstos به معنای خانه و álgos به معنای درد، که یوهانس هوفر چند قرن پیش با هم جمع زد و واژه جالب «نوستالژی» را ساخت، بهترین توصیف این حال «درد بازگشت به خانه» یا شاید «درد ناتوانی از بازگشت به خانه» است. برای یک بیگانه، راندهازوطن، آواره، مهاجر، تبعیدی یا مبارز در تبعید، هر نامی که بر او بگذاریم، آرزوی بازپسگیری نسخه رومانتیکی از خانه کودکی (که نمونه بزرگترش نسخه رومانتیک ایران رو پس میگیریم است)، در این گسست زمانی-جغرافیایی-فرهنگی-فکری-نسلی، تبدیل به یک جور لنگر هویتی میشود. دنیا را هم بخری، این گسستگی رفع نمیشود و آن تجربه و زمان رفته قابل بازسازی نیست. اما ما اینجا با منطق نوستالژی سر و کار داریم نه خِرد و نگاه عقلانی. آنچه در جستجوی آنیم، امکانِ تجربه کردنِ پیوستگی در یک گسست هویتیست. امروز خانه دوران کودکیست، فردا خیابان سیمتری، پسفردا حافظیه و پاتوقش، و روز دیگر، جای دیگر و مقطع زمانی دیگر. خانه را برای بازگشت به گذشته نمیخواهیم. حتی خانهای که امروز در آن زندگی میکنیم، ثبات نسبی که داریم برای ساختنش تلاش میکنیم و «باد و باران هر دو میکوبند» تا این نقش با ثباتی را هر لحظه فروبریزند و بشویند و ببرند، در واقع در جستجوی امکانی است تا گذشته و امروز را بتوان در یک بدن و ذهن و مکان و زمان واحد تجربه کرد.
مفهوم نوستالژی بازسازنده یا restorative nostalgia و همچنین مفهوم ناپیوستگی خود یا self-discontinuity[1] مفاهیم توضیحدهنده بسیار خوبی هستند. ناپیوستگی خود، پرسشی مطرح میکند: آیا آنکه امروزم، در تداوم و پیوستگی با آنیست که در گذشته بودم؟ و مفهوم نوستالژی بازسازنده، یکی از آن روشهاییست که با تلاش برای بازگرداندن مکان، نظم یا جهان ازدسترفته، برای مقابله با این گسست از اشخاص و فرهنگها سرمیزند.
چه قدر جالب است رابطه این گسست تداوم خود و موضوع ترک سیگار که من از آن [فعلا] عاجزم!